ای وزیر عالم و عادل ، ضیاء الدین عراق


نیست مانند تو در صدر خراسان و عراق

عاقبت ملک عراق را آید بزیر کلک تو


خود بدین معنی نهادستند نام تو عراق

خانه ملت بتأیید تو مرفوع العماد


طارم دولت باقبال تو ممدود الرواق

وقت کوشیدن بسان آسمانی بی ملال


روز بخشیدن بسان آفتابی بی نفاق

با ستم طبعت مخالف ، چیست بهتر زین خلاف ؟


با کرم دستت موافق ، چیست خوشتر زین وفاق ؟

فضل را کرده دل دانش فزای تو لگام


بخل را دل گوهر فشان تو طلاق

تو چو تابان آفتابی بر سپهر مملکت


و ز تو دشمن چون عطارد مانده اندر احتراق

نیست بنیاد هنر را جز بسعی تو علو


نیست بازار سخن را جز بلفظ تو سباق

روضه ای دیده ولی از لطف تو رب النعیم


شربتی خورده عدوو از عنف تو مزالمذاق

سال و مه با خدمت تو جسته اقبال اجتماع


روز و شب با طاعت تو کرده گردون اتفاق

نیست از نشر ثناهای تو فارغ یک زبان


نیست از فرش عطاهای تو خالی یک رواق

سرو را ، گر بوده ام غایب ز صدر فرخت


لحظه ای فارغ نبود دستم ز رنج اشتیاق

تیره روزم در فراق طلعت میمون تو


همچو شب تیره بود بی حضرتت روز فراق

کرده با لذات جود تو مرا امروز جفت


کرده از آفات جاه تو مرا امروز طاق

منت ایزد را ، که دیدم طلعت میمون تو


همچو شمس بی زوال و همچو ماه بی محاق

تا طباع خلق را هست انقباض و انبساط


تا نجوم چرخ را هست اجتماع و افتراق

باد اعلام معلی را بعونت ارتفاع


باد اسباب مساعی را بجاهت اتساق

مجلس میمونت بادا روز و شب سوق الوفور


حضرت والات بادا سال و مه بادی الرفاق